شروع آبان با کوچولوی شیطون...
مامان جون اینا خیلی دلشون واست تنگیده بود و در ضمن خاله سولماز هم عازم اصفهان بود و ما دلمون واسش تنگیده بود خلاصه اینکه دوباره رفتیم خونه مامان جون و بابا جون آماده شده بودیم که بریم و تو رضایت نمیدادی و منم طبق معمول واسه همینم شروع کردم به عکاسی &nb...





