تاتی پاتی شاخه نباتی...
خرید در نمایشگاه کتاب و اولین پله نوردی
خونه تکونی و کاشتن سبزه با پرنیان.....
وابستگی عسلم...
دخترم زلال باش....
بوی بهار
دختر نازنینم،یه چند روزیه که خونه تکونی رو شروع کردم.... هرروز یه کاری میکنم،یه روز کابینتها رو تمیز میکنم یه روز شیشه ها و خلاصه کمکم جلومیرم....آخه اگه تو بیدار باشی که نمیگذاریو من مواقعی که تو خوابیدی مشغولم الانم که دارم این پستو مینویسم تو خوابیدی.... دخترم باید بدونی که از همین حالا در فکر تولدتم و لیست خریدامم نوشتم و اگه خدا بخواد میخوام از بعد از ظهر شروع کنم که هر روز یه چیزایی رو بخرم و بگذارم کنار...اما در مورد لباست هنوز تصمیم نگرفتم...بابا مبین میگه اوه هنوز کلی تا تولد مونده... اما من میدونم که وقت کم میارم،واسه همینم از حالا دست به کار شدم،چون که اولین تولدت واسم خیلی مهمه و میخوام واست سنگ تموم بگذارم...انشاالله که همه چ...
نهمین ماهگرد پرنیان گلی
عمر و نفسم،9ماهگیت مبارک........... ورودت به دهمین ماه زندگیتو تبریک میگم،عزیز دلم ،9ماه پیش توی همچین روزی تو عزیز دلم از بین فرشته های آسمون اومدی...
پرنیان شیطون...
امان از بد مزه ای قطره آهن
من نمیدونم چرا واسه بچه ها اینقدر داروهای بد مزه درست میکنن...دیشب که داشتم سعی میکردم قطره آهن بهت بدم،و تو هم طبق معمول همیشه ریختیشون روی لباست و لباستو خراب کردی و لکه هاشم که پاک نمیشه ،یه مدت میریختمش توی شیشه شیرت و بعد متوجه شدم که شیر کلسیم داره و آهنو خنثی میکنه ....خلاصه اینکه من خیلی کلافه بودمو گریه ام گرفت که قطرتو نمیخوری...با خودم گفتم که مزه اش کنم و ببینم چه مزه ای میده که تو حاضر نیستی بخوریش،چشمتون روز بد نبینه که هنوزم حالم بده...خیلی بد مزه بود. ..دوتا لیوان آب خوردم ولی مزش هنوز توی دهنمه حق داشتی که نخوریش.... بابا مبین میگه بابا ولش کن نمیخواد بهش بدی،مگه ما که بچه بودیم از این چیزا میخوردیم، ولی من میگم حتم...





